تبليغاتX
قلبی شکسته در آستانه ی سقوط
قلبی شکسته در آستانه ی سقوط

عاشقونه ها

 

 

 

 

 

رفتي و بردي از دلم شادي را

رفتي و بردي از لبم لبخند را

رفتي و بي تو همه ي بهاران خزان شد

با رفتنت اما نوري در دلم تابيدن گرفت

از نور پرسيدم تو كيستي ؟

گفت من همان لبخنهاي مرده ام

همان شادي هاي از ياد رفته

من فاصله ي بين تو او هستم

آري ، نور اسمش را به من گفت

چه اسم غريبي ، عشق

حال دانستم كه چرا با رفتنت بيشتر دوستت دارم

چون آموختم دوري عشق هاي نفساني را از بين ميبرد

و به عشق هاي پاك عظمت مي بخشد ...

 

 

*.* مهشيد.ر  *.*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش

اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مشمارم

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوستت دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب ميبينم

منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم

منو ببخش اگه فقط ميخوام بشي مال خودم

ببخش اگه كمم ولي ... زيادي عاشقت شدم

 

*.* مريم حيدر زاده *.*

 

 

 

 

 

 

 

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

 

لینک ثابت| یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 12:29 PM  توسط سوده خانم | 

 

 

 

 

~^*.* كاشكي تو نگاه آخر عشقو تو چشام مي ديدي *.*^~

~^*.* تو چي كردي با دل من عشقمو انگار نديدي *.*^~

~^*.* قلب تو انگاري نشنيد التماس اون چشامو *.*^~

~^*.* تو چي كردي با دل من نديدي غم نگامو ... *.*^~

نديدي غم نگامو ...

نديدي غم نگامو ...

نديدي غم نگامو ...

نديدي غم نگامو ...

نديدي غم نگامو ...

نديدي غم نگامو ...

.

.

.

 

 

 

 

Stay   Cool …! 

 

 

 

 

 

گلابی.....سیب....و یا حتی گوجه سبز.....یا به قول شما نارگیل...
فرقش چیست.....
حتی قبله ی سهراب نیز یک گل سرخ بود....
حال نمیشود میعاد گاه ما درختی چنار باشد......
برای ما فرقی ندارد.....خدایا هر درختی که شما دوست دارید...قرارمان یادتان نرود!!!!!!!!
شما زیر درختی که ما قرار داریم قرار نگذارید ...

 

 

 

 

لینک ثابت| پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 8:9 PM  توسط سوده خانم | 

 

 

... دوستت دارم  ...

 

 

 

 

 

واي كه چقدر تو رو دوست دارم

                                                                    و

ميميرم واسه تو تا هميشه تو قلبمي

ميميرم واسه چشماي قشنگت

بگو بگو بگو دوسم داري .

ديگه نگو نمياي كه ميميرم

وقتي كه نيستي بهونه ميگيرم

بازي نكن با دلم كه ميميره

بيا كه دلم پيش قلب تو گيره

نكنه كه ديونه شي به عشق من شك كني

نكنه بي وفا بشي بخواي منو دك كني

نكنه كه ميخواي بري بازم ميخواي بد بشي

شايد واست عادي شدم ميخواي ازم رد بشي

تو رو خدا وقتي ميام نگو ديگه ديره

نگو كه دلت يه جاي ديگه اي اسيره

نگو نميشناسي تو ديگه رنگ صدامو

نگو نميفهمي ديگه معنيه حرفامو

...

واي كه چقدر تو رو دوست دارم

                                                                    و

ميميرم واسه تو تا هميشه تو قلبمي

ميميرم واسه چشماي قشنگت

بگو بگو بگو دوسم داري .

ديگه نگو نمياي كه ميميرم

وقتي كه نيستي بهونه ميگيرم

بازي نكن با دلم كه ميميره

بيا كه دلم پيش قلب تو گيره

نكنه كه ديونه شي به عشق من شك كني

نكنه بي وفا بشي بخواي منو دك كني

نكنه كه ميخواي بري بازم ميخواي بد بشي

شايد واست عادي شدم ميخواي ازم رد بشي

تو رو خدا وقتي ميام نگو ديگه ديره

نگو كه دلت يه جاي ديگه اي اسيره

نگو نميشناسي تو ديگه رنگ صدامو

نگو نميفهمي ديگه معنيه حرفامو

 

 

 ~*.* حميد عسگري  *.*~

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت| یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:23 AM  توسط سوده خانم | 

 

 

 

 

 

 

 

~ *.* وقت رفتن نبايد گريه كني *.* ~

~ *.* اينجوري دلم برات تنگ نميشه *.* ~

~ *.* ميدونم هر جاي دنيا كه باشم *.* ~

~ *.* تو دلم عشق تو كم رنگ نميشه *.* ~

~ *.* اگه خونسرد نگام به دل نگير *.* ~

~ *.* دل تو يه روز ازم خسته ميشه *.* ~

~ *.* اگه اسممو فقط صدا كني *.* ~

~ *.* راه رفتن واسه من بسته ميشه *.* ~

 

لینک ثابت| جمعه 25 آبان1386ساعت 1:19 PM  توسط سوده خانم | 

زندگي دنياي زيبايي از رياضيات است و بس

خوبي ها را جمع كنيم

بدي ها را كم كنيم

شادي ها را ضرب كنيم

غم ها تقسيم كنيم

تنفرها را جذر گرفته

و محبت ها را به توان برسانيم.

 

 

 

 

 

 

~ عشق پاك مانند تجلي روح است كه همه از آن سخن ميگويند ~

~ اما كمتر كسي به زيارت آن نايل گشته است ~

 

                                                                     "  افلاطون "

 

 

 

 

 

عشق چيست؟ شادي رفته و غم آمده.

  

 

 

عشق حواس را ز ديدن عيوب،منع ميكند .

 

 

 

عشق حجابي است بين عاشق معشوق .

 

 

 

عشق حيات عاشق را تشكيل ميدهد

و الا معشوق تنها يك بهانه است .

 

 

 

عشق مطبوع ترين بخش زندگاني است كه ازدواج

آن را فاني ميكند .

 

 

عشق در نرسيدن است، با رسيدن است كه مي ميرد.

 

 

 

عشق معمولا عذاب است،ولي محروم بودن از آن مرگ خواهد بود .

 

 

 

عشق وسيله ايست كه همه ي درد سرهاي كوچك

را به دردسر بزرگ تبديل ميكند.

 

 

 

 

 

 

 

اين بود آره ميخوام بدونم اين بود اون مرام و معرفتتون تا من يكي دوبار بهتون سر نزنم  ميريد و همه چي رو از ياد ميبريد؟؟؟

اگه واقعا اين طوره من جمعش كنم  وبو ميگم

دلم واسه اون روزايي كه وبم يه عالمه دوست و آشنا داشت تنگ شده

 

 

قابل توجهتون من يه وب با يه اسم ديگه راه انداختم

ولي اسمشو بهتون نميگم تا بمونيد تو خماري ...!!! 

 

 

 

 

خنجر برام بيارين من از تبار دردم...

لینک ثابت| یکشنبه 17 تیر1386ساعت 10:36 PM  توسط سوده خانم | 

 

 با توام بي معرفت...

 

 

 

 

 

ميدوني چي خاطراتم رو به گند ميكشه و وجودمو به لجن ...؟


خاطراتمو
:
اينكه
يادم مياد به تويي دل باختم كه حتي تو نبودي.
اينكه يادم مياد بهت قول دادم هر
راهي رو كه انتخاب ميكنم توش ثابت قدم باشم.
اينكه يادم ميادهر روز يه رنگ به
رنگهاي صورتم اضافه شد، كه تو ببيني،
اينكه يادم مياد هر روز دور كمر مانتوهام
تنگتر شد و پاچه ي شلوارم كوتاه تر، كه تو ببيني،
اينكه يادم مياد چشمها و
گوشهامو بستم كه نبينم نگاه هاي شكاك و كنجكاو رو كه نشنوم طعنه ي گناه نكرده رو، كه تو بييني،
اينكه يادم مياد شبگرديهام بيتويي كه كنارم بودي، كه تو
ببيني،
اينكه يادم مياد دردسرتمام لحظه هايي كه نبودي و من فكر ميكردم بودي رو
به جون خريدم، كه تو ببيني،
اينكه يادم مياد جيره بندي خندهامو و كش رفتن اونا
واسه لحظه هايي كه كنارت بودم، كه تو ببيني،
اينكه يادم مياد لحظه هامو كشتم، كه
تو ببيني،
اينكه يادم مياد گفتم از چي ميترسم و انجامش دادم،  تو ببيني،

كه
تو ببيني ...
كه تو ببيني منو
...
كه تو ببيني من داغون تر از اونم كه حتي
توان اثبات داشته باشم...!
و وجودمو
:
اينكه بوي تعفن معصوميت مرده ي من
آنچنان آزار دهنده شده بود كه تنها فكرم خلاصي از اون بود،
اينكه فقط به لطف يه
اتفاق سده بود كه التماسم رو نشنيدي،
اينكه اونقدر لحظه هام غرق تو شد كه فراموش
كردم مواظب اون منه گم شده ي هراسون باشم،
اينكه وقتي ديدم منه فراموش شدم تو چه
باتلاقي داره فرو ميره كه ديگه نوك انگوشتهاشم معلوم نبود،
اينكه همونهايي كه با
وجود تمام عذابهاش انجام دادم، منو از چشم تو انداخت ...!!!

 

 

 

 

دلم واست تنگ شده میفهمی؟...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.*^*.  تست روانشناسي  .*^*.

 

 

 

 

به چهار سوال زير پاسخ بديد

بهتره جوابهاتون رو يادداشت كنيد تا موقع تطبيق با نتيجه راحت تر باشيد

اين يك تست تاييد شده است و كاملا صحت داره (اگه با دقت و تامل جواب داده بشه)

براي پي بردن به شخصيتتون ميتونيد تا حدي بهش اعتماد كنيد

و در آخر ممكنه متعجب بشيد يا از خنده غش كنيد(حالا نه ديگه تا  اين حد ولي ميخنديد)

 

 

 

 

1) اسامي پنج حيواني كه در زير آمده رو بر اساس اهميتي كه فكر ميكنيد دارن بنويسيد :

 

1- گاو     2- اسب    3- ببر     4- ميمون    5- گوسفند

 

 

 

2) براي توصيف كلمات زير فقط يك كلمه بنويسيد :

 

1- سگ     2-  گربه      3- خرگوش      4- قهوه       5- اقيانوس

 

 

3) به كسي كه (البته ميشناسيد) فكر كنيد كه بتوانيد هريك از رنگ هاي زير رو به طريقي به

اون ارتباط بدهيد. براي هريك از رنگ ها يك اسم نوشته و از نوشتن اسامي تكراري

بپرهيزيد.

 

زرد

نارنجي

قرمز

سفيد

سبز

 

 

 

4) حالا عدد مورد علاقه و همينطور يكي از روزهاي هفته رو كه بيشتر بهش علاقه داريد

انتخاب كنيد.

 

 

_____________________________________

____________________________

 

 

حال توضيحات رو بخونيد :

 

 

جواب هاي خودمو صورتي مي نويسم

 

 

سوال يك )

 

اولويت ها رو توي زندگي شما نشون ميده

 

گاو به معني شغل

گوسفند به معني عشق

ببر به معني غرور

اسب به معني خانواده

ميمون به معني پول

 

( گاو- گوسفند - اسب - ببر- ميمون... كه كاملا هم درست بود! )

 

 

سوال دو )

 

توصيف شما از سگ نشان دهنده ي شخصيت خودتان است

( وحشي ! )

توصيف شما ازگربه نشان دهنده ي شخصيت شريك زندگي شماست

( ملوس !! )

توصيف شما ازخرگوش نشان دهنده ي شخصيت دشمنتان است

( چابك !!! )

توصيف شما ازقهوه نشان دهنده ي نظر شما درباره ي زندگي زناشويي شماست

( تلخ !!!! )

توصيف شما از اقيانوس نشان دهنده ي نظر شما درباره ي زندگي خودتان است      

( وسيع !!!!! )

 

 

 

سوال سه )

 

رنگ زرد : كسي كه هرگز شما رو فراموش نميكنه

رنگ نارنجي : كسي كه ميتونه براتون يه دوست واقعي باشه

رنگ قرمز:  كسي كه شما خيلي دوستش داريد

رنگ سفيد: كسي كه محبوب شماست

رنگ سبز :  كسي كه شما او را تا آخر عمر به ياد خواهيد داشت

 

( ترجيح ميدم به اين سوال جواب ندم )

 

 

سوال چهار )

 

حالا شما بايد به تعداد عدد مورد علاقه تان اين تست را در اختيار افراد قرار دهيد

تادر روز مورد علاقه تان آرزويي را كه داريد برآورده شود.

 

( 7- سه شنبه)

 

 

 

 

 

 

دنیا وایسا...

لینک ثابت| سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 4:18 PM  توسط سوده خانم | 

 اومدم ولی دیر

 

 

 

 

 

من که میدانم شبی    ............................................    عمرم به پایان می رسد

نوبت خواموشی من    ...............................................    سهل و اسان میرسد

من که می دانم که تا   .............................................    سرگم بزم ومستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم   .................................................   و شتابان میرسد

 پس چرا عاشق نباشم   .............................................  پس چرا عاشق نباشم 

من که می دانم به دنیا    ...........................................   اعتباری نیست نیست 

بین مرگ وادمی    ..............................................   قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل     ...................................................    نا خوانده و بیادگر

سر زده می اید و    ..................................................  راه فراری نیست نیست 

پس چرا  ؟    ...........................................................   پس چرا عاشق نباشم

 

 

 

 

 

هرگز

 

 

 

 

 

 

جايي زيباتر از بهشت...

در همسايگي خدا... در اغوش فرشتگان...

غرق نور مي شوم... در سرنوشتي خلوت...

 اعتبار نامم...گواهي بودنم مي شود همراه قصه ها...

هم بازي زندگي در هجوم سا يه هاي آشنا...

در اغوش آسمان...

 

 

راه ناتمام

قلبت که تنگ می شود

دلت که می گيرد

آرزوی صدای او که در ذهنت می پيچد

تو می مانی و يک دنيای تنهايی و چند دفتر شعر و قلبی که سياه شده..

گاهی هست که دلت برای مسافر بی خبرت که هنوز نيامده 

بهانه بگيرد؟

وقتی نگاه مهربانش را نديده باشی. صدای زيبايش را نشنيده باشی.

وقتی نميدانی کی از سفر بر می گردد.

وقتی هيچ نشانی از مسافرت نداری

آنوقت است که دلت بايد کودکانه بهانه بگيرد .

اما باز تويی و زمزمه ی ترانه های تنهايی و ...

                                                                                                               

 

 

 

 

                                                               

                                                                

My mind used to tell me we  be together forever

But now I realize that was all a big dream

The feelings I have for you will never go

I wish I could take back that one regretful day

The day when I willingly let you slide from my arms

Never did I think of the astonishing pain of regrets

That I would once have to live through

The sight of you in someone else arms

Makes my heart shatter into a million pieces

I sometimes wonder if you still think of me

Or if to you , I'm just a face in the crowd

I wish so very much that one day

We can have it all back

But for now , ill sit here silently

Remembering all the memories we once shared

Everyday my love grows much stronger

Hoping that one day you will feel the same

And put back the pieces of my broken heart

 

روزهایی که تو به من چیزهای زیادی دادی

که آنها در ذهن من است و به من می گه ما برای همیشه باهم ایم

اما حالا به یاد می آورم آرزوهای بزرگی را که داشتم

احساسی که من نسبت به تو دارم هرگز از بین نمی ره

من آرزو دارم که بتوانم دوباره به آن روزها برگردم و افسوس نخورم

روزی که من مشتاقانه اجازه می دادم روی بازوان من بلغزی

نمی توانم در مورد درد و رنج های حیرت انگیز فکر کنم

 من می خوام یکبار دیگر زندگی کنم در میان

منظره ای که تو بازوی دیگر مرا گرفته ای

قلب مرا به هزار به تکه تقسیم کردی

من گاهی اوقات نگرانم اگر تو سکوت کنی در برابر فکر من

من فقط می بینم تو را در میان انبوه جمعیت

من آرزو دارم خیلی زیاد که در یک روز

ما بتوانیم به تمام گذشته برگردیم

اما حالا من اینجا می نشینم و سکوت می کنم

من به یاد می آورم تمامی خاطراتی را که باهم شریک بودیم

تمامی روزها عشق من پرورش پیدا کرد و قوی تر شد

آرزو دارم که یک روز دوباره شبیه آن روز را احساس کنم

و قلبت که تکه تکه و شکسته من دوباره برگردد.

لینک ثابت| شنبه 19 خرداد1386ساعت 11:19 AM  توسط سوده خانم | 

 

 

 

 

 

 

 

 

بچه ها اين دفعه زود برگشتم نه به خاطر اين كه

داشتيد براي فهميدن ادامه ي داستان من بال بال ميزديد بلكه به خاطر اينكه

مي خوام زود تر برسم به زماني كه الان توشم و تو مخمصه اي كه ميشه

به گير كردن ... در گل تشبيهش كرد( البته بلا نسبت من)

اين دفعه مي خواستم اسم يه نفرو بيارم كه تازگيا روش خيلي زياد شده

ولي چون با آوردن اسمش ممكنه روش زياد تر بشه و يا فكر كنه خبريه

اين كارو نميكنم

هه هه هه هه كنف شدي آقا ...

فكر كنم كه خودش فهميده كيه و همينم محض خنده واسم بسه

 

 

برميگرديم سر داستان

راستشو بخوايد هستي ميگه اينقدر داستانو كش ندم و اينقدر كم ننويسم

ما هم كه هر چي رفقا بگن نه تو كار نمياريم

پس...

 

 

در جواب سوالي كه ازم كرد سكوت كردم آخه جواب مثبت دادن به

همچين سوالي اونم به كسي كه دوسش داري خيلي سخته

من گفتم كه دوست ندارم به همين زودي از سر و كولم بره بالا

يا به عبارتي پرو بازي در بياره

اونم مدتي سعي كرد كه اين كارو بكنه ولي ...

بعد يه مدت روز از نو و روزي از نو

منم كه ديگه همچين بدم هم نمي اومد ديگه نميزدم تو برجكش

آخه ميدونيد من تو نشانه گيري برجك افراد تبهر خاصي دارم

 

بذاريد يه مثال بزنم

 

مثلا وقتي كه از كسي خوشم نياد و اون بهم ابراز احساسات كنه(هووووووووووووووووع)

ممكنه در همون موقع و قبل از اينكه بخواد ادامه بده

بگم: ميشه بپرسم چرا قدت اينقدر كوتاهه كوتوله؟؟؟

به كي بردي مامانت يا بابات آخه من هميشه دلم واسه ي

كسايي كه كوتوله اند و حسرت قد اينو اونو مي خورند كبابه

اونم از زور ناراحتي ميزو ترك ميكنه و ديگه پشت سرشو

نگاه نمي كنه.

 

ولي من دلم نمي خواست با اون اينجوري برخورد كنم

چون يه حسي ته دلم قلقلكم ميداد و ميگفت كه تو دوسش داري چه

دليلي داره كه اذيتش كني؟؟؟

خلاصه شب آخري بود كه شمال بوديم و من دلم نمي خواست

بهش بگم كه اگه بيام تهران ممكنه ديگه نتونم اينجوري هر شب

باهاش حرف بزنم يا هر كار ديگه اي كه اينقدر آسون

اون موقع ميكردم رو تكرار كنم

مثلا اين كه هر شب بوسش كنم تا خوابش ببره

يا اينكه دوست دارم هام رو اينقدر راحت نثارش كنم

يا اينكه وقتي ميگه با پسراي ديگه اينقدر راحت رابطه برقرار نكنم

به حرفش راحت گوش بدم

من تو تهران خيلي كارا مي كردم كه اگه ميفهميد خيلي كفري ميشد

من شماره ي تمام دوستاشو از خودشون داشتم

يعني حداقل با هر كدومشون يه بار از نزديك حرف زده بودم

من فكر ميكردم كه اگه بيام تهران با اين اوصاف ديگه بينمون

شكراب بشه ولي اين احساسم كاملا غلط بود

چون اون منو مثل موم تو دستاش داشت و هر كاري كه نه، ولي به اكثر

چيزايي كه ازم مي خواست عمل ميكردم

 

حالا ديگه من اومدم تهران و ميخوام از وضعيت قشنگمون تو محل بگم

ما بچه محليم

و از اون جا كه اين مقوله بس پيچيده است

من بايد هواسم به تك تك  كارام مي بود

كوچكترين آتويي كه دستش ميدادم ممكن بود...

من درباره ي اون اينطوري فكر مي كردم چون قيافش خيلي موذمار و غلط اندازه

ولي گفتم كه اون با چيزي كه تو ذهنم بود زمين تا آسمون فرق داشت

تنها چيزي كه بعد از رفاقت با اون فهميدم اين بود كه

هيچ وقت با ديدن قيافه ي يه نفر چه خوب چه بد درباره ي اون قضاوت نكنم

اون به تنها چيزي كه فكر نمي كرد نظر مردم درباره ي من و خودش بود

و هيچ وقت كاري كه دوست ندارم ازم نخواست

مثلا اوايل ازم مي خواست كه شماره ي گوشيمو بهش بدم

خيلي اصرار كرد ولي من چون از اين قضيه تجربه ي جالبي نداشتم (يه آدم كنه گيرم افتاده بود)

اصلا راضي نشدم

اونم...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نمي گم كه بمونيد تو خماري چون هم تكراري شده هم حالش به اينه كه

نگم و توش به سر ببريد

ok???

پس باي تا هاي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگي مجذور آيينه است

زندگي گل به توان ابديت

زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماست

 

 

 

                                                       

                                                        "  سهراب  "

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Go to fullsize image               Go to fullsize image            Go to fullsize image

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Подружки лезбиянки ждут тебя! Присоединяйся прямо сейчас!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                    

 

لینک ثابت| چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1:1 AM  توسط سوده خانم | 

 

 

مي بينم كه منتظر بوديد ...

غصه نخوريد من برگشتم

ميدونم دلتون براي نوشته هاي گهربار من خيلي تنگيده بود(مخصوصا بعضيها)

من مثل بعضي ها نيستم كه اسمشون رو بي اجازه همينجوري فرت بپرونم

ولي از اونجايي كه من رو هم هيچ هيچ هيچ هيچ كس نميتونه ناراحت كنه

حتي اگه... باشه

از رو نمي رم و ادامه ميدم

 

 

خوب ديگه بر گرديم سر داستانمون

راستشو بخوايد دقيقا يادم نيست اون شب به چه نتيجه اي رسيديم

 

هه هه هه كنف شديد؟؟؟

همينطور كه حرف ميزديم من رفتم تو حياط

نميدونم از كجا فهميد ولي پرسيد:

الان كجايي؟

منم از همه جا بي خبر گفتم .

پرسيد: چي تنته؟   گفتم : تي شرت و شلوارك چطور مگه؟

گفت زود يا برو تو، يا مانتوت رو تنت كن يا قطع ميكنم

(بيچاره خبر نداشت من با چه كسايي اومدم شمال...)

تعجب كرده بودم

گفتم چي گفتي من دارم درست ميشنوم ؟؟؟

ببين كي با چه وضعي داره براي من از غيرت حرف ميزنه

شاخام داشت ميزد بيرون

هستي هم اين وسط كه چشماي گرد شده ي منو ديده بود

هي ميگفت چي ميگه؟

هه هه هه من ديگه نقطه ضعفشو كشف كرده بودم

"غيرت"

(بعدا ديدم كه هر وقت اسم پسر ديگه اي رو ميارم عصبي ميشه و گر ميگيره)

باورتون ميشه چون هستي 4 تا داداش داره ازم خواست ديگه خونشون نرم

چون ازم قول گرفته بود

و از اون جايي كه من سرم بره قولم نميره

مجبور شدم كه ...

بر گرديم به داستان اون شب

بعد از اينكه مثلا مانتومو پوشيدم

گفتم هنوز سردمه اونم گفت فكر كن الان من پيشتم و ...

اينطوري گرم ميشي؟؟؟

گفتم چرا چايي نخورده دختر عمه ميشي

چرا ميزني تو خاكي ها ها ها؟؟؟

بعد هم قطع كردم و هر چي زنگ زد جوابشو ندادم

فرداي اون روز(منظور از روز، شبه چون فوضوليه كارايي كه روزا ميكرديم به شما نيومده)

هستي ناجور تب و لرز كرده بود و سر شب خوابيد

اون شب اجل معلق مليكا بود

زنگ زد و منم خيلي سرد جواب دادم

پرسيد هنوز از دستش ناراحتم؟؟؟

جواب دادم ...

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

ميدونم موندن تو خماري خيلي زجر آوره ولي بايد توش سر كنيد تا آپ كنم

هه هه هه !!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

وسوسه ي يكي شدن هنوز تو احساس منه

هنوز واسه ديدن تو قلب كوچيكم ميزنه

اما عزيزم چاره مون

رفتنو رفتن منه

گريه نكن بذار برم اين آخرين راه منه

 

 

 

 

 

 

 

 

به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد

شمعي روشن كنيد! 

                           (ضرب المثل چيني)

 

 

 

 

 

 

- من فكر مي كنم

هرگز نبوده فلب من

اينگونه

گرم و سرخ

 

 

- احساس مي كنم

در بدترين دقايق اين شام مرگزاي

چندين هزار چشمه ي خورشيد

در دلم

 

 

- مي جوشد از يقين

احساس مي كنم

در هر كنار گوشه ي اين شوره زار ياس

چندين هزار جنگل شاداب

 

 

- ناگهان مي رويد از زمين

 

 

 

                                     "  احمد شاملو "

 

 

 

لینک ثابت| جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 1:33 PM  توسط سوده خانم | 

 

 

گذشت و گذشت تا پا داد با رفقا يه سفر بريم شمال

 با همين هستي خانم خودمون و مليكا و چند تا از بچه هاي ديگه كه ...

من دقيقا منتظر همچين فرصتي بودم كه بهش زنگ بزنم

و هر چه قدر كه دلم مي خواد باهاش حرف بزنم

چون نمي خواستم شماره ي خودمو داشته باشه

گفتم خوبي عزيزم؟

جواب نداد

دوباره تكرار كردم

اين بار گفت: شما؟

گفتم يه بنده خدا مگه اهميتي هم داره؟

گفت اگه خودتو معرفي نكني ازت شكايت ميكنم

جواب ندادم

دوباره زد

جواب ندادم

اين دفعه ديگه كفري شد زنگ زد

من هم دقيقا منتظر همين بودم

داشتم بال در مي آوردم ولي...

دوباره از اون جايي كه من اگه بميرم هم نمي ذارم يه پسر بفهمه

دوستش دارم

خودم جواب ندادم و دوستم گوشي رو برداشت

اونگفت كه ميخواد با من حرف بزنه ولي من...

نمي خواستم فكر كنه دارم  واسش بال بال  مي زنم

گفتم بگه وقت ندارم

بعدا خودم تماس ميگيرم

نمي دونم چطوري تا شب دوام اوردم

شب بهش زنگ زدم

ازم پرسيد كه كي هستم؟ اون مي خواست خودمو معرفي كنم

من هم از اون جايي كه تا يه پسرو زجر كش نكنم جوابشو نميدم

بعد از انجام اين مهم

گفتم كه سوده خانمم

انگار منتظر بود بهش زنگ بزنم

كلي قربون صدقم رفت (من كه اصلا از اين جينگولك بازي ها خوشم نمي آد

به نظر من اگه يه نفرو واقعا دوست داشته باشه هيچ وقت اينجوري اونو بروز

نميده)

راستشو بخوايد من اصلا باورم نميشد اون با چيزي كه توي ذهنم بود از زمين

تا آسمون فرق داشت و بازم نمي دونستم كه از اين تغيير راضي ام يا نه

اون شب تا ۳ساعت  با هم حرف زديم

از ساعت 10 تا 1

از همه چي گفتيم

...

بگذريم از اينكه اين هستي خانم هميشه ي خدا مثل اجل معلق بالاي سر من بود

هر چي هم كه ميشد نامرد طرف اونو ميگرفت

اونم مثل بچه هايي كه واسه ي مامانشون خودشونو لوس ميكنن خودشو واسه هستي

لوس ميكرد

و مليكا در طول همه ي اين مدت خودشو به خواب زده بود و به همه چيز گوش ميداد

آخه من براي اينكه هستي بشنوه گذاشته بودم روي فون

اون شب به اين نتيجه رسيديم كه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هه هه هه  منتظر آپ بعدي باشيد

 

 

قابل توجه بعضي ها كه فكر كردن ما هم مثل بعضي ها آره...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا رو دوست دارم نه واسه ي جهنمو بهشت

خدا رو دوست دارم ولي نه واسه ي زيبا و زشت

 

خدا رو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم

خدا رو ميخوام نه واسه روزاي تلخ آخرم

خدا رو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا مقام

خدا رو ميخوام كه فقط تو رو نگه داره برام

 

 

خدا رو دوست دارم واسه اينكه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو يادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خيلي دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمي ذاره

خدا رو دوست دارم واسه اينكه هواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند ميزنه

خدا رو دوست دارم واسه اينكه من وتو باهميم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي

مي دونم خوب ميدوني تو تارو پودو ريشمي

 

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من

چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

 

تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم

ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

 

نميدونم چي بگم كه باورت شه جونمي

توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

 

                                    ******

 

ميدوني با تو پرم از شعرو ستاره

ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره

ميدوني در تو اين خدا بوده  كه تونسته گل عشقو بكاره

 

 

حتي وقتي پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز

عشق تو ، تو لحظه هام حادثه ساز و غصه ساز

به جون خود ت كه بي تو از نفس سير مي سم

مني دونم چي ميشه بد جوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت ميكني

هر چه قد بد مي شم اما  تو نجابت مي كني

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني

نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

                                       

                                         ******

 

ميدوني با تو پرم از شعرو ستاره

ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره

ميدوني در تو اين خدا بوده  كه تونسته گل عشقو بكاره

 

 

(اینو واسه کسی ننوشتم اااااااااااااااااا چون این آهنگو دوست دارم گفتم تو وبم باشه بد نیست)

 

قابل توجه تعقيب كنندگان داستانهاي سوده خانمم و...

اگر نظر ها به 20 كه عدد بسيار ناقابلي است نرسد

اگه تنها بودي يه سر بزن آپ نخواهد شد 

لینک ثابت| چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 7:28 PM  توسط سوده خانم | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ
من سوده خانم 17 ساله از تهرانم با نظرات گرمتون خوشحالم میکنید همتونو دوست دارم


نویسندگان


امکانات
اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS

آرشیو موضوعی
نوشته های پیشین
86/12/01 - 86/12/07
86/11/08 - 86/11/14
86/10/22 - 86/10/30
86/08/22 - 86/08/30
86/04/05 - 86/04/21
86/03/22 - 86/03/31
86/03/05 - 86/03/21
86/02/08 - 86/02/14
86/02/01 - 86/02/07
86/01/22 - 86/01/31
86/01/08 - 86/01/14
86/01/01 - 86/01/07
85/12/22 - 85/12/29
85/12/05 - 85/12/21
85/12/08 - 85/12/14
85/12/01 - 85/12/07
85/11/22 - 85/11/30
85/11/05 - 85/11/21
85/11/08 - 85/11/14
85/11/01 - 85/11/07
85/10/22 - 85/10/30
85/10/05 - 85/10/21
85/10/08 - 85/10/14

پیوندهای روزانه
یه چت روم تووووووووووپ
یه عاشق تنها
عاشقان دل سوخته
عاشقان عشق
میلات مخوف
یه دنیا یه قلب یه وبلاگ
شهرام
سامان
میلاد نانا
سعید
پیوندها
فقط شاهرخ
  تک پسر::قالب ساز
جستجو در وبلاگ





آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
طراحی قالب های حرفه ای

 
Template design by: Takpesar.blogfa.com